طراحی سایت

قالب وبلاگ

مقصد ما، رسیدن به خداست

طراحی سایت


مقصد ما، رسیدن به خداست
زخم خورده ی تاریکی ها بودیم و رها شده در کوچه های سرگردانی. جهان چشم هایش را روی ما بسته بود و زمین همــچون باتلاقی ما را به خود کشیده.. ناگهان در اوج تیرگی زمانه، نوری از دوردست ها نمایان شد و صدایی زمزمه کرد: خود را رها کن از بند های خاکی. به سمت نور حرکت کن... پس مسیر زندگی مان را از آنجا انتخاب کردیم: زندگی یعنی تلاش، برای رهایی. پس تا وقتی رها نشدیم، اینجا هستیم و از احوالمان می نویسیم.. شاید روزانه باشیم، شاید ماهیانه و حتی سالانه. تا روز رهایی
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱٤ فروردین ۱۳٩٤ توسط مهدی صادقی

این، من هستم»

قطره ای از اقیانوس سرگردان بشریت.

و در تلاش برای رهایی از گرداب سرد و گرم این آبهای کبود.. و رسیدن به آسمان...

شاید بالای ابرهای بالای سرمان، و شاید در اعماق همین گرداب.

آسمان من، جایی است که خدا مرا می بیند.

آسمان شما کجاست؟

_____________________________

یادداشت نویسنده : نمی دانم امشب چرا اینقدر، هوا آفتابی ست...

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٩ امرداد ۱۳٩۳ توسط مهدی صادقی

 

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۸ امرداد ۱۳٩۳ توسط مهدی صادقی

همه اطرافِ کودک جمع شده بودند تا توجه او را به ماندن جلب کنند..

یتیمی بود که دهها پدر و مادر خواهانش بودند.

مدتی بود قصدِ خروج از شهر را داشت..

پدر و مادرش قبل تر شهر را ترک کرده و تنهایش گذاشته بودند.

همه ی مردمِ شهر، ماندنِ او را می خواستند:

" به من نگاه کن "   " با من بمان "   " مرا ترک نکن " .. .

کودک نگاهش را به آبیِ آسمان دوخته بود و به حرفهای هیچکس توجه نمی کرد..

چند دقیقه بعد، پزشک دستی روی چشم های کودک کشید و گفت:

« گوارا باد بر تو، بهشتی که خداوند وعده داده است. »

نگاهش را به آسمان دوخته بود..

چه تنها بود، کودکی که امروز شهید شد

و مسلمین، [روزه هایتان قبول! راستی، امسال، زولبیا چند تومان گران تر شده بود؟]

امسال را، تا توانستید برای ثواب خوابیدید!!!

عیدتان مبارک باد [!]

-------------------------------------------------------------------------------- " تمــَّـت "  

نوشتم برای بیدار کردنِ فطرت هایی که این عیدِ تلخ را، شیرین گرفتند.

" مهدی صادقی "    

 

با سلام به همه ی دوستانی که در راهپیمایی روز قدس 93 حضور داشتند.

آقایون و خانومها کسی این شعار رو توی راهپیماییِ امسال شنیده؟؟ نیشخند

[شعارِ دولتِ ما؟ مرگ! بر!! آمریکا!!!]

حقیقتش رو میگم: بنده توی شهر قم چنین شعارِ بی امید و بی تدبیر و چنین تهمتی بزرگ [!] به مسئولین دولتی رو نشنیدم!!! حقیقتاً نشنیدم.

شما چطور؟ کجا بودید؟

این تهمت رو [ببخشید! این شعار رو] شنیدید؟؟ چشمک

نوشته شد به تاریخ: 1393/05/04

 


ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ امرداد ۱۳٩۳ توسط مهدی صادقی

هیچ داری از دلِ مهدی خبر؟

" گریه های هر شبش را تا سحر؟ "

او که ارباب تمام عالم است

" من بمیرم، سر به زانوی غم است "

شیعیان، مهدی غریب و بی کس است

" جانِ مولا معصیت دیگر بس است "

شیعیان، بس نیست غفلت هایمان؟

غربت و تنهاییِ مولایمان؟

ما عبید و عبدِ دنیا گشته ایم

غافل از مهدیِ زهرا گشته ایم..

-----------------------------------------------

سبحانک یا لا اله الا أنت.. . الغوث، الغوث، خلّصنا من النارِ یا رب.

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان (ادرکنی.) گریه

 

نوشته شده در تاريخ جمعه ۳ امرداد ۱۳٩۳ توسط مهدی صادقی

یارِ دبستانیِ من

با من و همراهِ منی.. .

 

=======================

وعده ی ما: امروز، کف خیابون هایی که به «آزادی» و «آزادِگی» منتهی میشن.. .

بگذاریم امسال، صدای فریادِ "مرگ بر اسرائیلمون" تا قلب تل آویو رو بلرزونه.

هرکی مایله ظهور آقا رو نزدیکتر بیاره

- شاید همین جمعه -

یک یاعلی بگه و بیاد وسطِ میدونِ عمل.

یار دبستانی من.. با من و همراه منی.. .

امروز، روزی ست که باید به حسینِ زمان (ع) اثبات کنیم:

« ما همیشه در صحنه حاضریم »

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۳ توسط مهدی صادقی

اولین روز مدرسه بود.. .

و آموزشِ الفبا.

معلم پایِ تخته یِ کلاس، حاضر شد.

با دستی لرزان، به خطّ درشت نوشت: « آ » . سپس رو به کلاس گفت: آ .. مثلِ؟

هیچ صدایی معلم را همراهی نکرد.

معلم به کلاس خیره شد. دفترِ نمره را برداشت و نوشت:

« همه یِ شاگردانِ کلاسِ من با نمره یِ ممتاز قبول شدند. »

                                                               و از کلاس بیرون رفت.. .

 

فردایِ آن روز، پیکرِ تکه تکه شده یِ معلم و شاگردانِ نمونه یِ مدرسه را تشییع کردند.

معلمی که وصیت کرده بود روی سنگ قبرش بنویسند:

                      « آ » . مثلِ آزادِگی.

آ مثلِ آزادِگی.

                                                                                     تمـَّـت.

نوشته شد به یادِ مظلومیتِ یگانه معلمانِ جبهه یِ مقاومت:

 » کودکانِ محاصره شده یِ غزه «           

                                                                                  " مهدی صادقی "

 

نوشته شده در تاريخ شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳ توسط مهدی صادقی

یک شب در سال، از خانه های خاکی بیرون آییم

فرمانِ ماشینِ زندگی خود را به فطرتمان بدهیم

غرور را همان ابتدای مسیر، پیاده کنیم

یک شب در سال.. .

خزانه ی داشته های خود را از حیاطِ خانه ی دل، خالی کنیم

و دستِ خالی بودن را به یادِ خود بیاوریم

یک شب در سال.. .

" برای آمدنش کودکانه گریه کنیم "

یک شب در سال، برای آمدنش کودکانه گریه کنیم

                                                                            التماسِ دعا دارم.

 

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳ توسط مهدی صادقی

سه دقیقه مستند در زمینه ی وابستگی مردم عصر جدید به تلویزیون:

[برای مشاهده و دانلود، اینجا کلیک کنید.]

مدت تقریبی: 3 دقیقه.

حجم تقریبی: 11 میگ.. .

ببینید و برای خودتان چاره ای بیاندیشید!!!

 

نوشته شده در تاريخ سه‌شنبه ۱٧ تیر ۱۳٩۳ توسط مهدی صادقی

این روزها بیش از هر زمان دیگری معنی اسارت را می فهمم.. .

حکایتِ من در این روزها، حکایتِ آن طوطی ست که ساعتی در روز بیرون از قفس رهایش میکنند ولی توانِ پرواز ندارد.. .

درمانده و اسیر چون در راه مانده های بی توشه در کنار قفسِ روزمرگی اسیرم.

الهی،

درب این قفس را تو گشودی..

پرواز را نیز خودت به من بیآموز که تو بی حساب عطا میکنی.. .

الهی، دستم را بگیر و مرا با خود به آسمان آرامش و محبتت برسان.

خدایِ من، این موجود ناتوان، بی تو اسیرِ ناتوانی خویش است. به فریادم برس.. .

 

.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • فروش بک لینک | قالب وبلاگ